تبليغاتX
لندن-گروگ

لندن-گروگ

عمومی

امشب چه گرفته و پر ابرتر از شبهای دیگه است امشب علی در سوئد برحمت خدا پیوست. از امروز ظهر تا حالا انگار همه اطرافم را سقوط کشندهای احاطه کرده است
باورم نمیشود که علی دیگر در میان ما نیست
از طرف خودم و خانواده خدمت علی و خوانده تسلیت عرض میکنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 21:36  توسط ح.رئیسی  | 

سلام دوباره مدتی بود میخواستم سلامی خدمت دوستا عرض کنم ولی کمبود وقت اجازه نمیداد تا همین ااخر هفته به یک مقالهی برخورد کردم.


زمانی که به این نمایشگاه رفتم با خودم فکر کردم چه خوب میشد اگه دوستانم هم میتوانستن این عجالیب بی نظیر را ببینند

چند ماه گدشته یکی از همکارای انگلیسیم گفت به این نماشگاه در موزه لندن رفته ای از کشور شماست اخر هفته رفتم چیز عجیبی است عزیزان اگر سری به تهران زدید از موزه ملی دیدن کنید این هم مقاله:

 

منشور كوروش ارديبهشت‌ماه سال آينده (1388) به‌مدت چند‌ماه به موزه ملي ايران در تهران
انتقال مي‌يابد

در سال 1879 ميلادي (1285 شمسي) در كاوش‌هاي معبد بزرگ «اسگيله» در شهر باستاني بابل بين‌النهرين «هرمز رسام» يكي از اعضاي گروه انگليسي كاوش، نخستين منشور حقوق بشر جهان و بزرگ‌ترين نماد روحيه‌ي بردباري ايرانيان را در زمان باستان كشف كرد. 

اين استوانه به‌شدت آسيب ديده و بسياري از سطر‌هاي آن از بين رفته بودند يا براثر فرسودگي بخش‌هايي از آن قابل خواندن نيستند، به‌گونه‌اي كه در بازسازي فضاي خالي و برخي حروف باقي‌مانده باز هم احتمال اشتباه وجود دارد.

منشور حقوق بشر كوروش موسوم به استوانه‌ كوروش، استوانه‌يي سفالين است كه دورتادور آن مجموعه‌اي از سخنان و دستورهاي كوروش به خط ميخي بابلي نقش بسته است. اكنون اين لوح در بخش ايران باستان موزه‌ي بريتانيا نگه‌داري مي‌شود.

این لوح در سال 1350 به‌ مدت 10 روز از موزه‌ بريتانيا خارج شد. براي جشن‌هاي 2500 ساله‌ي پادشاهي با وجود مخالفت دولت وقت بريتانيا، به ايران آورده شد و در موزه‌ي برج آزادي تهران به‌نمايش درآمد.
رييس وقت موزه‌ي ملي در فروردين‌ماه‌ سال 1383 از امانت گرفتن منشور كوروش هخامنشي و تعدادي از اشياي تمدن ايران به‌مدت يك يا دو سال از اين موزه با هدف نمايش در موزه‌ي ايران باستان، پس از تكميل بازسازي و گسترش فضاي اين موزه و افتتاح آن خبر داد.
پس از آن، در جريان برگزاري نمايشگاه «امپراطوري فراموش‌شده؛ جهان ايران باستان» در دي‌ماه 1383 موزه‌ي ملي ايران بيش از 50 شيء تاريخي را به موزه‌ي بريتانيا براي نمايش امانت دارد و موزه‌ي بريتانيا نيز قول و قرار‌هايي را براي امانت دادن منشور كوروش براي مدتي به ايران داد.

پس از گذشت چهار سال، در خردادماه امسال نيز توافق‌هايي ميان موزه‌ي بريتانيا و موزه‌ي ملي ايران با هدف نمايش منشور كوروش در موزه‌ي ملي ايران انجام شدند كه قول و قرار‌هاي پيشين را مستحكم‌تر كردند و موزه‌ي بريتانيا سرانجام آمادگي خود را براي اين كار به‌طور رسمي به ايران اعلام كرد.

به‌دنبال رايزني‌هاي انجام‌شده و مذاكرهاي نخستين، قرار شد كه منشور كوروش ارديبهشت‌ماه سال آينده (1388) به‌مدت چندماه براي نمايش در ايران از موزه‌ي بريتانيا خارج شود و به موزه‌ي ملي ايران در تهران انتقال يابد.

متن اين منشور كه به‌عنوان نخستين منشور حقوق بشر در جهان شناخته شده است، در سال 1971 ميلادي توسط سازمان ملل به شش زبان رسمي منتشر شد و اكنون بدلي از اين منشور در مقر سازمان ملل متحد در شهر نيويورك نگهداري مي‌شود. اميد است كه روزي منشور كوروش هخامنشي در ايران به‌نمايش در‌آيد و ايرانيان بزرگ‌ترين نماد روحيه‌ي بردباري اجداد خود در دوره‌ي باستان را به چشم ببينند

 

اين قسمت درست عمل نمي كند. متاسفانه, جستجوگر شما از فريم پشتيباني نمي كند


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 8:8  توسط ح.رئیسی  | 

سلام سال نو بهار سرسبز را به همه دوستان تبریک عرض میکنم

ریسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 13:37  توسط ح.رئیسی  | 

Dear Dr Solymani, it is my pleasure to know you, I’m so pleased  to know that  such young and successful Doctor we have in Grovg, I really wish you good luck in helping our people in Grog , Hope other young boys and girls could have same possibilities to make the area blooming which been suffering for  many years of short of well educated gerogy  .

 

My best wishes and success to you and other who are helping our people.

 

Hassan Reisi

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 13:29  توسط ح.رئیسی  | 

سلام بر دوست عزیزم جناب اقای سعدینی عزیز. از لطف شما متشکرم. چنذد وقت پیش با یکی از دوسثان راجع به جوانان امروز جنوب صحبت میکردیم. سعدینی جان یک چیز دستگیرم شد وقتی محل بودم. در جوانانی که دور برم بودن تحرک خاصی ندیدم انگار دوستان جوان منتظر معجزه ای بودن. هرچه بر مغزم فشار اوردم هچی دستگیرم نشدخدا کنه اشتباه میکنم.

با یکی از دوستان قدیمی تو راه بندر گروگ راجع به مسله حرف میزدیم دقیقان همین گفت میدونی حسن در بیشترجوانهای امروز برشی که باشه نیست.

Don't ask what society can do for you, but what can you do for society, J.F Kennedy

اقای کندی گفت انتظار نداشته باش که جامعه چکاری برایت انجام بدهد. ببین چه کاری برای جامعه ویتوانی انجام بدهی.

با تشکر ریسی از دیار غربت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 20:59  توسط ح.رئیسی  | 

 سلام مجدد خدمت دوستان عزیزم و با تشکر از لطف شما بخاطر نظرات. خدمت  میثم چشم بزودی خطراتم را از دوران گزشتةخدمت دوستان تقدم میکنم. ما فرنگ نشینان یا بهتر بگم خود من تنها مشکل فارسی نوشتن که نیست فارسی تیب کردن هم یه دردسر.    چند وقثت پیش که که اومدم خانه پدری یه کیبرد فارسی خریدم حالا که کیبرد دارام کار باهش بلد نئستم. به محمود زرهی هم زنگ زدم تو سوید اونهم گفت ولاه چه بگم من هم با کیبرد فارسی کار نکردم. بگزریم داشتم با یکی از دوستان قدیمی تلفنی گپ میزدم گفتم پا شو بیا لندن یه سر بزن توکه ویزا احتایج نداری گفت دیگه پیر شدیم راه دوره  7ساعت راه با هواپیما

بیاد  زندگی در سئوید افتادم یه روز یکی از هم کلاسیا اومد گفت بچه ها یه پول روهم بزاریم معالمون داره بازنشست میشه گل بخریم واسش . گل خریدم و رفتیم مای معلم خوب ما رفت که از بازنشستگیش لذت ببره وبه ما هم یه معلم جدید فرستادن. یه چند هفته ای گشت مای معلم ما تو همین مدرسه سرو و کلش پیدا شد . مسعود دوست ایرانی مااومد و گفت بچه ها مای اومده رفتیم پیشش پرسیدم مای اینجا چکار میکنی گفث اومدم کمپوتر بخونم واسه اینده خوبه.

10 سالی از اون زمان گزشته بود من توی دانشگاهاوپسالای سوید اولین ترمرا شروع کرده بودم سال 1993 توی کریدور دانشگاه پیرزنی را دیدم کتاب بر دست از بغلم رد شد  نگاش کردم بخودم گفتم من این خانمه میشاسم رفتم جلوتر دیدم خودش مای معلم دوران مدرسه. گفتم سلام منو بجا میاری دستی روی پیشانیش گرفت که بهتر ببینه و نگاهی کرد گفت ببخشید بجا نمیرام خودمو جمجور کردم و تقریبان با صدای بلند گفتم فلانی هستم گفت داد نزن کر که نیستم منو شناخت ما همدیگرو در بغل گرفتیم. از من پرسید چه میخونی من به سوالش جواب دادم گفت اینده داره کار پیدا میکنی من کنجکاوانه پرسیدم مای شما اینجا چکار میکنی. گفت من زبان فارسی یاد میگیرم میخوام در اینده شعرهای سعدی و حافظ را بزبان فارسی بخوانم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 18:59  توسط ح.رئیسی  | 

سلام بر دوستان عزیز گروگ چرا اول از همه گروگ . گروگ و گروگی برای من همیشه مقدس بوده اسث و به همئن خاطر این صفه را با این شروع کردم.

قبل از هر چیز میخواهم از دوستان عزیز و گروگیهای عزیز که این وب لاگ را میخوانند بخاطر دوری از سرزمین پدری و کند شدن زبان مادری و اشتباهتی که در نوشتن فارسی پیش میاد معذرت خواهئ کنم. چشم براه کمک عزیزان هستم.

نشسته بودم و از پنجره خانه به بیرون نگاه میکردم برف همه جا را سفید کرده. لندن شهر برفی نیست . داشتم تو روزنامه میخواندم که اخرین بار که تو لندن انینقدر برف اومده 18 سال قبل بود. حالا چرا اینو نوشتم کیدی پسر زرگم از چنجره برف رو میدید گفت پاپا جای اینکه بگه بابا سرده بیرون مگه نه؟ گفتم درسته ولی میدونی اگه گروگ بودیم میشد تو دریا شناکرد نگاهی بمن کرد و هیچی نگفت فکر کردم نکنه فکر میکنه حقیقتو بهشه نمیگم.

 

خدا کنه هرچه زوتر بیاد اینهم تو این فصل که متوجه بشه حقیقتو بهشه گقثم. به امید انروز.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 15:50  توسط ح.رئیسی  | 

 

                                                    Image

سلام

 

وبلاگ ( لندن-گروگ)

بزودی راه اندازی میشود

 

 

دوستدار شما
حسن رئیسی- لندن

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 16:43  توسط ح.رئیسی  |